ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

273

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

در سنه دويست و پنجاه و هفت غلامان اخته ( باصطلاح خواجه و حال اينكه خواجه بمعنى و مفهوم سيد كه عربى است و آقا كه تركى است مىباشد و آنها اخته و فاقد آلت تناسل هستند كه از كودكى آنها را به اين حال دچار و آماده خدمت بزرگان ميكردند و بعضى از آنها از ولادت آن حال را دارا بودند و اين عادت كه عبارت از استخدام اخته است از قديم بود و فروش غلامان اخته يك نحو تجارت بسيار بزرگ و مهم بوده است كه خارج از موضوع ما مىباشد . ) امير محمد را كشتند مردم قاتلين را تعقيب كرده همه را كشتند . بيان حوادث در آن سال يك روز پس از انجام بيعت منتصر ابو عمره احمد بن سعيد مولاى بنى هاشم بتصدى « مظالم » ( اموريكه ظلم در آنها روا شده و هر چيزى بستم گرفته‌اند كه بايد به صاحب آن پس داده شود يا باصطلاح اجراى عدالت و رسيدگى بظلم كه جمع مظلمه باشد ) منصوب شد شاعر درباره او گفت : يا ضيعة الاسلام لما ولى * مظالم الناس ابو عمره صير مأمونا على امة * و ليس مأمونا على بعره يعنى اى واى بر اسلام كه از دست رفت ( گم شد ) كه ابو عمر متصدى ( متولى ) مظالم مردم شده است او را امين بر يك ملت كرده‌اند در حالى كه شايسته اين نيست كه بر يك دانه پشگل امين باشد . محمد بن سليمان زينبى ( زينب بانوى بزرگ بنى العباس ) امير الحاج شده بود . عيسى بن محمد نوشرى والى دمشق شد . در آن سال سپاه مسلمين در اندلس شهر « برشلونه » را كه در فرنگستان است قصد نمود . مردم شهر را دچار كردند ( جنگ كردند و آسيب رسانيدند ) امير شهر بپادشاه فرنگ نوشت و از او مدد خواست . پادشاه فرنگ يك سپاه عظيم براى يارى او فرستاد . مسلمين هم رسولى فرستادند و مدد خواستند . براى مسلمين مدد رسيد و آنها بر اهالى